شمارش معکوس
سلام عزیز دل مامان.
انگار همین دیروز بود که سالگرد ازدواج من و بابا یی بود.کیت بارداری گداشتم و دو تا خط اومد.
وای که چه روزهای سختی بود.اینکه اول دکتر ترسوندم که خارج از رحمی بود.و بعد و بعد و بعد.
و امروز من و تو داریم روزشماری میکنیم .من واسه دیدن تو .و تو واسه نورانی کردن زندگی ما..gif)
امروز نوبت بهداشت داشتم.خانم شارقی بهداشت یار گفت که پاهام خیلی ورم داره و گفت درد هات شبیه دردهای زایمانه.
من همش استرس دارم ،نکنه تو دختر گلم زودتر به دنیا بیای .آخه هنوز یکی دو هفته ای وقت داری و بایئ تو دل مامان بخوابی
.می خوام حتی شده یه روز بعد از عید به دنیا بیای.و یه سال خوب و پر برکت واسمون بیاری.
تو که بیای تمام غصه های دنیا تمام میشه و دییگه هیچ مشکلی تو زندگی ما رو از پا در نمی یاری
با با آرش عاشقت میشه.می دونم
عاشق تو
عاشق من
عاشق زندگی قشنگمون
راستی فردا قراره برم واسه رنگ مو و جلبک
می خوام شرابی کنم
ایشالا قشنگ بشه و بهم بیاد
دوشنبه 35 هفتگی تمام میشه و من و تو با هم وارد 36 هفتگی میشیم.راستی به اصرار زیاد من قرار شد سزارین بشم.دکترم خانم کرمانی بهم داده که 27 اسفند برم پیشش که بگه کی واسم تاریخ سزارین بزنه
انشاالله این 2 هفته ام به خیر و خوشی بگذره و تو صحیح و سالم بیای بغل مامان.
خیلی دوست دارم.بابا آرش میگه می خوام همه چی رو جبران کنم .قول داده دیگه تو هیچی واسمون کم نذاره.
خدا کنه.gif)
خدا کنه.gif)
خدا کنه.gif)




شمارش معکوس
